خدایا;
این عزت مرا بس است که بنده تو باشم و این افتخار برایم بس است که تو پروردگار منی
تو چنانی که من خواهم من را هم چنان کن که تو خواهی...
امام علی (ع)
|
کمی ان طرف تر کمی ان طرف تر از خواست ها و تمایلات زمینی ما جایی است توصیف نا شدنی اما متفاوت...
| ||
|
[ ۱۳٩٠/۱٢/٢۸ ] [ ۱۱:٤٢ ق.ظ ] [ الهام ]
نمیدانم از او چه بگویم؟ چگونه بگویم؟ خواستم از «بوسوئه» تقلید کنم ، خطیب نامور فرانسه که روزی در مجلسی با حضور لوئی ، از «مریم» سخن میگفت. گفت: هزار و هفتصد سال است که همه سخنوران عالم درباره مریم داد سخن داده اند. هزار و هفتصد سال است که همه فیلسوفان و متفکران ملت ها در شرق و غرب ، ارزشهای مریم را بیان کرده اند. هزار و هفتصد سال است که شاعران جهان در ستایش مریم همه ذوق و قدرت خلاقه شان را بکار گرفته اند. هزار و هفتصد سال است که همه هنرمندان ،چهره نگاران ،پیکره سازان بشر ، در نشان دادن سیما و حالات مریم هنرمندی های اعجازگر کرده اند. اما مجموعه گفته ها و اندیشه ها و کوششها و هنرمندیهای همه در طول این قرنهای بسیار ، به اندازه این یک کلمه نتوانسته اند عظمت های مریم را بازگویند که: «مریم مادر عیسی است» و من خواستم با چنین شیوه ای از فاطمه بگویم. باز درماندم: خواستم بگویم که: فاطمه دختر خدیجه بزرگ است. دیدم که فاطمه نیست. خواستم بگویم که: فاطمه دختر محمد(ص) است. دیدم که فاطمه نیست. خواستم بگویم که: فاطمه همسر علی است. دیدم که فاطمه نیست. خواستم بگویم که: فاطمه مادر حسین است. دیدم که فاطمه نیست. خواستم بگویم که: فاطمه مادر زینب است. باز دیدم که فاطمه نیست. نه ، اینها همه هست و این همه فاطمه نیست. «فاطمه،فاطمه است» [ ۱۳٩٠/۱٢/۱٧ ] [ ٧:٥٤ ب.ظ ] [ الهام ]
خدایا; این عزت مرا بس است که بنده تو باشم و این افتخار برایم بس است که تو پروردگار منی تو چنانی که من خواهم من را هم چنان کن که تو خواهی... امام علی (ع) [ ۱۳٩٠/۱۱/۱۱ ] [ ٢:٢٢ ب.ظ ] [ الهام ]
اکثر مواقع فکر می کنیم که چون خیلی گرفتاریم, زیاد به خدا نمی رسیم ولی حقیقت اینست که چون زیادبه خدا نمی رسیم خیلی گرفتاریم..... [ ۱۳٩٠/۱٠/۱٢ ] [ ۳:٠۳ ب.ظ ] [ الهام ]
سلام سلامی به رنگ مظلومیت حسین(ع)... هنوز هم در نوشتن مطلبم دو دل هستم اما مینویسم... "فقط 2 تا سوال نه بیشتر.باشه بچه ها؟" "نه برگه سفید بدیم .چطوره؟نظرتون چیه؟" اینا حرفهای من و دوستام قبل از امتحان حسابان. وقتی اعتراض های مکرر نخبه های این مملکت به کرسی نمیشینه وقتی تا او نجایی که میتونن مدارا میکنن . بعدش دیگه مثل بمب منفجر میشن.. میز اول میشینم.نفسام به شماره افتاده بود وقتی دبیرمون رو برگم نگاه میکرد و میدید که چیزی نمی نویسم.من ترسو نیستم اما خب ... دوستام بهم نگاه میکردن و من به اونه و نگاه هممون روی عقربه دقیقه شمار ساعت کلاس که حالا صدای تیک تیکش طنین انداز صدای قلبهای ما بود... وقتی روی 5 ایستاد .23 نفرمون ایستادیمو و دربرابر چشمان حیرت زده ی دبیرمون برگه های سفیدو رو میزش گذاشتیم. از کلاس خارج شدیم. این کار ما پس لرزه های زیادی در مدرسه و کل شهرمون داشت اما در نهایت به هدفمون رسیدیم خدارو شکر. تاریخ نگار ساعتم روز 21 اذر رو نشون میداد. روز حماسه سازی بچه های سوم ریاضی. نظرتون چیه؟لطفا بیان کنید.
[ ۱۳٩٠/٩/٢۳ ] [ ٤:۱٤ ب.ظ ] [ الهام ]
حسین بیشتر از اب تشنه لبیک بود... افسوس که به جای افکارش زخمهایش را به ما نشان دادند و بزرگترین دردش را تشنگی خواندند.... فرا رسیدن ماه محرم را به تمام مسلمین جهان تسلیت می گویم... التماس دعا...
[ ۱۳٩٠/٩/٦ ] [ ۱٠:٢۳ ب.ظ ] [ الهام ]
[ ۱۳٩٠/٧/۱٤ ] [ ٧:۱٧ ق.ظ ] [ الهام ]
نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى سیاهى چادرم، دل مردهایى که چشمشان به دنبال خوشرنگترین زنهاست را مىزند.
[ ۱۳٩٠/٦/٩ ] [ ٤:٢٦ ب.ظ ] [ الهام ]
|
||
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||