|
کمی ان طرف تر کمی ان طرف تر از خواست ها و تمایلات زمینی ما جایی است توصیف نا شدنی اما متفاوت...
| ||
|
زیر گنبد کبود جز من و خدا کسی نبود روزگار رو به راه بود هیچ چیز نه سفید و نه سیاه بود با وجود این مثل این که چیزی اشتباه بود *** زیر گنبد کبود بازی خدا نیمه کاره مانده بود وازه ای نبود وهیچ کس شعری از خدا نخوانده بود *** تا که او مرا برای بازی خودش انتخاب کرد توی گوش من یواش گفت: ((تو دعای کوچک منی)) بعد هم مرا مستجاب کرد *** پرده ها کنار رفت خود به خود با شروع بازی خدا عشق افتتاح شد سال هاست اسم بازی من و خدا زندگیست هیچ چیز مثل بازی قشنگ ما عجیب نیست بازی ای که ساده است و سخت مثل بازی بهار با درخت *** با خدا طرف شدن کار مشکلی ست زندگی بازی خدا و یک عروسک گلی ست [ ۱۳٩٠/٤/٦ ] [ ٥:٤٠ ب.ظ ] [ الهام ]
|
||
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||