قشنگ کوچک

گفت: کسی‌ دوستم‌ ندارد. می‌دانی‌ چقدر سخت‌ است، این‌ که‌ کسی‌ دوستت‌ نداشته‌ باشد؟ تو برای‌ دوست‌ داشتن‌ بود که‌ جهان‌ را ساختی. حتی‌ تو هم‌ بدون‌ دوست‌ داشتن...! خدا اما هیچ‌ نگفت.
گفت: به‌ پاهایم‌ نگاه‌ کن! ببین‌ چقدر چندش‌آور است. چشم‌ها را آزار می‌دهم. دنیا را کثیف‌ می کنم.
آدم‌هایت‌ از من‌ می‌ترسند. مرا می‌کُشند برای‌ این‌ که‌ زشتم. زشتی‌ جرم‌ من‌ است.

خدا هیچ‌ نگفت.
ادامه داد : این‌ دنیا فقط‌ مال‌ قشنگ‌هاست. مال‌ گل‌ها و پروانه‌ها. مال‌ قاصدک‌ها. مال‌ من‌ نیست.
خدا گفت: چرا، مال‌ تو هم‌ هست.
خدا گفت: دوست‌ داشتنِ‌ یک‌ گُل، دوست‌ داشتنِ‌ یک‌ پروانه‌ یا قاصدک‌ کار چندان‌ سختی‌ نیست. اما دوست‌ داشتن‌ یک‌ سوسک، دوست‌ داشتن‌ «تو» کاری‌ دشوارست.
دوست‌ داشتن، کاری‌ست‌ آموختنی؛ و همه، رنج‌ آموختن‌ را نمی‌برند.
ببخش، کسی‌ را که‌ تو را دوست‌ ندارد، زیرا که‌ هنوز مؤ‌من‌ نیست، زیرا که‌ هنوز دوست‌ داشتن‌ را نیاموخته، او ابتدای‌ راه‌ است.
مؤ‌من‌ دوست‌ دارد. همه‌ را دوست‌ دارد. زیرا همه‌ از من‌ است. و من‌ زیبایم. من‌ زیبایی‌ام، چشم‌های‌ مؤ‌من‌ جز زیبا نمی‌بیند. زشتی‌ در چشم‌هاست. در این‌ دایره، هر چه‌ که‌ هست، نیکوست.
آن‌ که‌ بین‌ آفریده‌های‌ من‌ خط‌ کشید، شیطان‌ بود. شیطان‌ مسؤ‌ول‌ فاصله‌هاست.
حالا، قشنگ‌ کوچکم! نزدیکتر بیا و غمگین‌ مباش.
قشنگ‌ کوچک‌ نزد خدا رفت‌ و دیگر هیچ گاه‌ نیندیشید که‌ نازیباست

/ 3 نظر / 5 بازدید
niloofar

mobarak bashe weblog ghashangeye ,matalebe ghashangi dare makhsusan in matlab [شوخی] movafagh bashi hamishe

فاطمه

زیبایی در نگاه توست نه در آنچه به آن می نگـــری . . .

nafiseh

i luv it !!![گل]